پرنیان

وبلاگ گروه پرنیان

در سوگ پدرم علی(ع)

برای دانلود فایل صوتی اینجا کلیک کنید

چشمهای به رنگ خونت را 

بر پرستارت کمی وا کن

دل من شور می زند بابا

گریه های مرا تماشا کن

گرچه بستم شکاف زخمت را

خون تازه دوباره می ریزد

گرچه بر معجرم گره زده ام

لخته خون پاره پاره می ریزد

بعد لبخند قاتلت بر من

 تو چرا خنده می کنی بابا

شب بی مادری ما را باز

این چنین زنده می کنی بابا

واژه هایی که خاطرات من است

باز تکرار می کنی هر بار

کوچه ی تنگ،خنده و هیزم

میخ در،دود،آتش و دیوار

مُردم از روضه خوانی ات امشب

سوختم پای هر وصیت تو

سر شب از شکاف در دیدم

حال عباس را ز نیت تو

دست او را گرفتی و گفتی

رو سپیدم کن ای رشید علی

پیش زهرا کن آبرو داری

آبرویم بخر امید علی

جان تو و  جان خواهرت زینب

ای علمدار کاروان حسین

حیدر بی مثال عاشورا

جان تو جان دختران حسین

نکند کودکی شود تشنه

نکند دختری زمین بخورد

نشود با تو خیمه ای بی تاب

نکند مادری زمین بخورد

دست هایت اگر زمین افتاد

نام زهرا به لب ببر جان گیر

بدنت را سپر کن و بشتاب

خم شو و  مشک را به دندان گیر

تشنه لب مشک آب را به لب

کودکی بی زبان بگیر عباس

تیر وقتی بهچشم هایت خورد

مدد از زانوان بگیر عباس

دست وقتی که نیست با صورت

از سر زین به خاک می افتی

غرق در تیر ای کمان ابر

به زمین چاک چاک می افتی

مادری می رسد به بالینت

دست دارد به روی پهلویش

کاش چشمت نبیندش وقتی

جای یک دست مانده بر رویش

 

  
نویسنده : محمّدرضا ناصری ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها : مذهبی ، عمومی ، رمضان