پرنیان

وبلاگ گروه پرنیان

تصویر منجی در رسانه های غربی

آنچه که ما را به انتخاب این موضوع وا می دارد جوی است که در دنیای امروز پیرامون بحث آخرالزمان و منجی خواسته یا ناخواسته ایجاد شده است.حدود 25 یا30  سال پیش وقتی سخن از آخرالزمان و منجی آخرالزمان می شد شاید بعضیها می خندیدند و می گفتند این جنس حرفها متعلق است به فضای محدود شیعیان و به بچه مسلمانها توصیه می کردند که خیلی به این حوزه ها نپردازید.


غربیها اگر کلام ما را بشتوند خنده شان می گیرد. و مگر نه اینست که جهان هر چه پیش رفت ؛ پیشرفتها، اختراعات، جذابیتها و اکتشافات بیشتر شد. پس برای چه ما صحبت از آخر الزمان می کنیم. تاریخ هر به جلو رفته کاملتر شده است. این منحنی سینوسی که مدام به سمت بالاو جلو می رود چرا در فرجام خود باید سقوط کند.فتنه های آخرالزمانی یعنی چه ؟ عصر عصرت یعنی چه ؟ چه کسی ادعا می کند که فرجام این تاریخ اینقدر تلخ است که همه عالم از ظلم و جور پر شده است و حالا یک مصلح آمده است که به داد خلایق برسد.

حقیقتا کسانی که فکر می کردند  بحث منجی مخصوص شیعیان هست کم نبودند. امثال الوین تافلری که دنیای آینده را زیبا مطرح می کردند و اصلا" علمی به نام فیوچریزم در مغرب زمین بوجود آمد که به علم آینده شناسی معروف شد که متخصصین این علم آینده را تعریف می کردند و بشر را واجد شرایط خاصی می دانستند پس قرار نبود آینده ایقدر تلخ باشد که بشر به منجی نیاز داشته باشد. اما امروز چه ؟ آیا امروز هم وضعیت دنیا اینگونه است ؟ آیا باور مند بودن سنت منجی مختص به شیعیان است ؟ آیا ما هستیم که فرجام کار عالم را این همه تار  می بینیم.

حقیقت اینست که نه ما بد می بینیم و نه دیگران خوشبین  حقیقت اینست که امروز اگر کسی نظر فرانسبکو فوکویاما صحبت از پایان تاریخ میکند واین که عالم به نهایت رشد وترقی در حوزه های مدرنیته رسیده است و مسیح ثانی به زعم فوکویاما متولد شده ویک لیبرال دموکرات و یک لیبرال مسیحی است. خودشان نیز به خوش باوری 5 سال پیش خود می خندند. خیلی از باورهای ما به ضمیر ناخود آگاه ما بر می گردند در ضمیر ناخود آگاه ما قسمت های مشترک را می توان جست که حرف نظر از دین ونژاد و سرزمین در همه انسانها وجود دارد. مثلا باورمند بودن نسبت به یک ابرمرد و قهرمان. در ضمیر ناخود آگاه جمعی اکثر اقوام بشری هست. اگر ما اسفوره های کهن اقوام آفریقایی را هم بخوانیم ابرمردی را توصیف میکنند که در واقعه واجد تمام تواناییهایی فوق بشری است و در واقع به عنوان انسان آرمانی خود معرفی می کند به اساطیر ایرانی هم رجوع کنیم چنین فردی را می یابیم. حتی اقوام وملل کم عمق وبی ریشه ای مثل آمریکا هم همین طور است آنها هم یک سوپرمند دارند. حال چرا همه اقوام چنین ابرمردی را دارند ؟ شاید نیاز به داشتن ابرمرد درنهاد ما وجود دارد که ناگزیریم بر اساس آن نیاز چنین تعریفی و ما به ازای بیرونی را عرضه کنیم شاید نیاز به یک ابرمرد در ضمیر  ناخود آگاه جمعی ما نهاده شده است. در فطرت ما انتظار یک ابرمرد جایش خالی است. ریشه مشترک مفهومی مانند قربانی نیز همین موضوع را مطرح می کند. قربانی کردن یعنی گذشتن از موضوعی یا مفهومی یا موضعی یا موجودی برای رسیدن به مفهوم و موضوع برتر. از دیگر بارهای مشترک می توان باورمند بودن به عالم پس از مرگ نام برد. در باور اکثر اقوام و ادیان برای روزگار، پایانی است و قبل از فرارسیدن  این پایان دوران سختی بشر در پیش است و پس از آن منجی ظهر می کند که این منجی در فرهنگها وادیان اسامی متفواتی را دارد.ولی در این منجی وجود دارد تردیدی نیست وبه دنبال ظهور او جدالی میان او و دشمنانش شکل می گیرد و نهایتا"دنیای آرمانی شکل می گیرد. وقتی چنین باوری را حتی در اساطیر کهن پیدا مینماییمـ، اسطوره هایی که قبل از اسلام آمده اند مانند مصری، یونانی،هندی، آفریقایی،رومی، چینی، مشرق زمینی... به فراخور حال در می یابیم که یک ما به ازای بیرونی برای این انتظار مشترک وجود داشته است. اگر ما تشنه می شویم بابت یک ما به ازای بیرونی به نام آب است این گونه نیست که ما تشنه بشویم ولی هر چه بگردیم خداوند چیزی که عطش ما را فرو بنشاند نیافریده باشد.نفس تشنگی در ما دلالت می کند که یک ما به ازای بیرونی برای فرونشاندن تشنگی وجود دارد به نام آب. اگر باور مشترکی در ضمیر ناخودآگاه جمعی بشر ( نمی گوییم فطرت چون در حوزۀ دین به مسئله پرداخته ایم. مطالب را در بین اقوام و ادیان بررسی می کنیم. ) مشترک بود عقل سلیم به ما می گوید که یک مابه ازای بیرونی برای این باور مشترک وجود دارد. صرف نظر از این قیاس متیولوژیک و اسطوره ای امروزه در مغرب زمین به بحث آخرالزمان و منجی به صورت جدی نگاه می کند.

شاهد بحث ما ده ها سایت اینترنتی و شبکه ماهواره است. که امروز بسیار جدی تر از ما و مسلمانان بحث آخرالزمان و منجی را البته طبق باور خود پس گیری می کنند. آنها خیلی بیشتر از ما در تصمیم گیریها،سیارتها و زبان تبلیغات آخرالزمان فکر می کنند. انگار خیلی بیشتر از ما بوی آخرالزمان را استشمام می کنند و خیلی بیشتر از ما اخبار آخرالزمانی را طبق باور خود دنبال می کنند و خیلی بیشتر از ما صفات منجی را طبق باور خود توصیف می کنند و پیش گویی های آخرالزمانی را تفسیر می کنند. در بین اریان الهی قوم یهود دیر باز خیلی بیشتر از اقوام دیگر به بحث پیش گویی تاریخی باور و اعتقاد داشته است. اصلا" قوم بنی اسرائیل با بحث پیش گوئی و آینده نگری از ابتدا مهزوج بوده است. قبل از ولادت حضرت موصی (ع) هم تولد ایشان پیش گویی شده بود. و بر اساس همان پیشگویی است که فرعون پسران بنی اسرائیل را می کشت و کلا" پیشگویی کردن تعویل و تفسیرهای آینده از تخصص های بنی اسرائیل است.حتی کسانی بر این باورند که حضور قوم یهود در شبه جز یره عربستان و در منتقه یثرب یا مدینه فعلی بر مبنای یک پیشگویی تاریخی بود قوم یهود به دلیل برخی پیشگویهای دینی خود دریافته بودند که پیامبر آخرالزمان درآن منطقه از شبه جزیره عربستان ظهور خواهد کرد. با این تصویر و تصور که این پیامبر لاجرم از بین ما بنی اسرائیل است پس ما به آن سامان هجرت کنیم تا نبی آخرالزمان از بین ما یهودیان پاک دین متولد شود. در آنجا قبایلی را تشکیل دادند، کشاورزی براه انداختند، حتی نقل است قلاع خیبر را با آن امکانات مستحکم نظامی برای حمایت از نبی آخرالزمان تدارک دیده بودند اما بعد که دیدند که نبی آخرالزمان نه از بین آنها بلکه از میان قریش برخواست از سر عناد ولجاجت وجود او را منکر شدند و با او از در ستیز درآمدند و شاید به این دلیل است که در چند جا قرآن مجید قوم یهود را در واقع قوم منفوری می داند و اینکه آنها بعضی از اسرار احوارشان را می دانند ولی کتمان می کنند پس بحث پیش گویی در قوم یهود بصورت جدی بوده و تا امروز نیز وجود دارد. امروزبصورت جدی کسانی هستند که پیشگویی های آخرالزمان را از کتاب تورات درآورده اند و بر مبنای آن تصمیم  گیریهای روز را می کنند. یکی از این باورها باور به جدال نهایی خیر شر یا آرماگدون است. طبعا" می دانیم که یهودیها در رسانه های خبری روز مغرب زمین، در سینمای هالیوود، در شبکه های خبری، در امپراطوری اطلاعات امروز غرب دست بالایی دارند. طبعا" این پیشگوییهای دینی در محصولات خبری، فرهنگی، هنری آنها منعکس می شود. به غیر از یهودیان در مسیحیان هم فرقه ای  هستند به نام اوان جلیکن یا اوام جلیستها از آنها یاد می شود. اوان جلیستها را مسیحیان تبشیری می گویند که گروه خاصی از پروتستان هستند که با باور آخر الزمانی زندگی می کنند و مدام بشارت فرا رسیدن آخر الزمان را می دهند. باور این گروه خاص مسیحیان به یهودیهای افراطی و حتی صهیونیستها بسیار نزدیک است. تا آنجا که به این دسته صهیونیستهای مسیحی نیز می گویند. هال لینگزی یکی از پیشکسوتان و متفکران اوانجلسیتها است. جری فالور از مشاوران فعلی رئیس جمهور آمریکاست و...

بر مبنای باور اوانجلیستها الگوی آخر الزمانی دنیا عمدتاً در منطقه خاورمیانه تعریف می شود و منطقه فلسطین کامل اشغالی نقش مهمی دارد و جدال نهائی مسلمانان از یک سو مسیحیان و یهودیان و از سوی دیگر در می گیرد و معتقدند در آن نبرد نهائی که در منطقه حار مجدون ( تپه ای که در بیرون اورشلیم است ) تمام سپاه خیر در مقابل تمام سپاه شرٌ قرار می گیرد. و نهایتاً به زعم آنها سپاه شر ( که لابد مسلمانها هستند ) شکست می خورند و البته در این برد دو سوم یهودیان کشته می شود. این تصورر بر مبنای باور آخرالزمانی آرماگدون شکل گرفته است. اگر شما مایل به مطالعه اخبار پیشگوییهای انجیلی را در مورد آخرالزمان مطالعه کنید در کتاب مقدس باب مکاشفات یوحنا آخرالزمان را خواهید یافت. جالب است بدانید که این باور ارسالهای اخیر بسیار رشد کرده است و هالیوود و رسانه های غربی نقش عمده ای در ترویج این تفکر داشته است. تا جائی که جوان امروز آمریکائی یا اروپائی شاید بیش از جوانان ایرانی نگاه آخرالزمانی پیدا کرده است. نگاه آخر الزمانی یعنی اینکه پایان تاریخ نزدیک است دوران فتنه فرا می رسد جدال نهائی بین خیر و شر در شرف وقوع است و در این نبرد باید مردانه ایستاد  و در نهایت از طرفداران خیر بود. در یک باور آخرالزمانی مشترک نه تنها همه اقوام و ادیان و اساطیر به دوران فتنه های آخر الزمانی باور دارند بلکه بوجود منجی و دجال هم باورمندند منتهی صفات این منجی و دجال متفاوت است. در باور یهودیان، مسیحی که ظهور کرده ( همان مسیح حقیقی ) مسیح کذاب است ولی می گویند مسیح حقیقی در آخرالزمان فرا می رسد و پادشاه حقیقی قوم یهود است و قوم یهود را به سروری عالم می رساند. مسیحیان معتقدند که همان مسیحی که به باور آنها مصلوب شد از آسمان رجعت می کتد با نام نازارین که همان گویش ناصری ماست و پادشاه عالم می شود و دشمنان را سرکوب می کند و زرتشتیان معتقدند که سوشیانت چنین فردی است......  هر کس باور خود را دارد. اما در باور دجال نکات قابل تاملی است : مسیحیها تلفیقی از دجال و صفیانی را معتقدند که به عنوان دشمن اصلی مسیح مطرح می شود. که از او به عنوان یک آنتی کرایست یا ضد مسیح نام می برند. به عبارت دیگر آنتی کرایست تلفیق فریبکاری و قدرت و خونریزی و ستمگری است. که در واقع سه سلسله سپاه شر است طبعاً چون دشمن را مسلمانان می دانند ضد مسیح آنها صفاتی را دارد که از جهتی شبیه منجی ما مسلمانان است. که ما می توانیم حدس بزنیم که امام زمان ما را، آنها آنتی کرایست تلقی کنند. در صورتی که در باور ما عکس این ماجرا است. در باور ما وقتی حضرت حجت ظهور می کنند حضرت مسیح هم رجعت می کنند و به ایشان اقتدا می منند و همین زمینه ایمان آوردن بسیاری از مسیحیان عالم می شود. ما نیامده ایم به قیمت اثبات امام معصوم خود پیامبر آنها را در واقع تکفیر کنیم و ضد ارزش نشان بدهیم و یا در واقع او را جال نشان دهیم ؛ ولی رقیب این کار را می کند و از طریق رسانه های تصویری کاملاً سعی دارد ولو غیر مستقیم تصویر دجال یا آنتی کرایست را با تصویر امام زمان ما یکی کند. کافیست در یکی از جستجوگرهای قوی اینترنتی کلماتی چون پیشگوئیهای انجیل، آنتی کرایست، نازارین، و آخرالزمان را جستجو کنید تا ببینید چند ده هزار مقاله وسایت به آنها معرفی شود فرضاً سایت آرماگدون نیوز ( اخبار آرماگدون ) که هر روز ده ها صفحه مطلب به صورت خبر در مورد آخرالزمان عرضه می شود که اخبار غریبه است. فرضاً تیمی رصد می کند که ببینند در کجای عالم چه اتفاقی می افتد اگر در فلان کشور با کیفیت خاصی در زمان خاصی مثلاً خسوف خورشید حاصل شده اینها به انجیل رجوع می کنند اگر آیه ای شاهد مثالی بیابند که این یکی از علائم آخرالزمانی است. اگر در فلان کشور طبق نقل یا خبری باران سیاه رنگی بارید اینها این را به عنوان یک خبر آخر الزمانی در سایت منعکس می کنند. سایت دیگری به نام آرماگدون آلرت ( هشدار آخرالزمان ) که این یکی آتش داغتری دارد. این سایت اخباری را می دهد که انگار همین فردا آخر الزمان است.

پیش از حمله آمریکا به عراق ده ها مقاله  عرضه شد که یکی از علامات مقدمه آخرالزمانی است. چون عراق محل جغرافیائی بابل باستانی و یکی از پیش گوییهای انجیل در مورد آخر الزمان اینست که بلبل از نوع پدید می آید و به دلیل گناهانش نابود می شود و این حمله آمریکا یعنی نابودی همان بابل ثانی. حتی به دلایل مسخره تری بسنده می کردند که مثلاً در عراق روزنامه ای به نام بابل منتشر می گردد، که پسر بزرگ صدام سردبیر آن است. یا امروز در عراق سیگاری وجود دارد که نامش بابل است.

البته عکس این موضوع نیز وجود دارد. کسانی معتقدند که بابل ثانی همان آمریکاست و امپراطوری آمریکا به دلیل کثرت فحشا و فساد و معاصی در آخالزمان نابود می شود به گونه ای که ما سالها از خروار های آن دود بر آسمان می رود و مردمی که از کنار با کشتی عبور می کنند حسرت می خورند که چه سرزمین آبادی بود که اینگونه ویران شد. البته در یک تحلیل این مقالات ظاهراً متفاوت، مشترکند اینکه آخرالزمان نزدیک است.

ماهواره نیز تعدادی شبکه دارد که بصورت 24 ساعته برنامه های مذهبی پخش می کند که اکثر آنها به مسیحیان و یهودیان و اندکی مسلمانان متعلق است. یکی از این شبکه های بسیار معروف ماهواره TBN است،که متعلق به کلیسای اوانجلیستها می باشد ( مسیحیان تبشیری ) در این شبکه تمام برنامه ها بر محوریت آخرالزمان تعریف شده اند. شخصی بنام هایلینزی که از 40 سال پیش بر مبنای پیش گوییهای کتاب مقدس به عرضه اخبار آخر الزمانی پرداخته است در این شبکه سخنرانی هفتگی دارد. این شخص در سخنرانی هفته اخیرشان به صراحت از نبرد دنیای مسیحیت با اسلام سخن به میان آوردند.آنقدر افراطی بود که می گفت "که چرا جرج بوش رئیس جمهور محبوب ما با سلاطین برخی کشورهای غرب مثلاً شاه اردن مذاکره کرده است ! او نمیداند که هر شاه عرب چه مار هفت خطی است و ما در نهایت باید با تک تک آنها بجنگیم. انجیل می گوید که ما باید با اینها بجنگیم چرا رئیس جمهور آمریکا با آنها مذاکره می کند ؟" در این سخنرانی تاکید می کرد " که من 40سال است که پیش گوییهای انجیل را دنبال می کنم و بر مبنای این دانش 40 ساله می گویم هیچ زمانی مثل امروز حوادث آخرالزمانی قریب الوقوع نبوده و اخبار آخرالزمانی با هم جمع نشده بودند و هیچ زمانی مثل امروز پتانسیل مرحله آخرالزمانی را نداشته است الآن عصری است که تمام علائم ما در حال محقق شدن است".

پس ما باید بدانیم بر مبنای آموزه های چنین افرادی سیاستهای خارجی ابر قدرتها شکل می گیرد بسیاری از کارشناسان، حمله آمریکا به عراق را یک دیوانگی سیاسی می دانستند. پس وقتی از نگاه آخرالزمانی به این کار نگاه کنیم این کار منطقی است ؛ یعنی آمریکا در منطقه خاورمیانه پایگاههائی را می گیرد که همه در پیش گوئیهای آخرالزمانی منطق دارند. به این صورت که آرایش نیروهایشان را به صورت آخرالزمانی چیده شود.

بسیار عجیب است رقیب به صورت جدی تر از ما این مسئله را درک کرده است و اصلاً نیز منکر نمی شوند. رقیب کاملاً آرایش جنگی می گیرد. حتی ماجرای 11 سپتامبر بر اساس یک نمایشنامه پیش گوئی شده  انجام شد. نمایشنامه ای عیناً بر اساس یک پیش گوئی باز سازی شد تا اینکه باور آخرالزمانی در باور مردم آمریکا شکل بگیرد، حتی الان در بعضی از مقالات اینترنتی علائم وقوع آخر الزمان را به علائم حتمیه و ممکن الوقوع تقسیم کرده است ؛ که در یک مقاله از نظر انجیل 21 علامت حتمیه برای آن نام برده است یکی از این علائم حتمیه این است پرشیا (ایران ) از نوع قدرت می گیرد و یکی از چند قدرت برتر جهانی تبدیل می گردد. شما فکر می کنید طی این چند ماه این همه صر و صدا شده است که ایران سلاح اتمی دارد. درک این ماجرا که ایران سلاح اتمی ندارد بسیار سخت است برای اینکه بر مبنای آخرالزمانی ایران باید الآن این سلاح را داشته باشد. اگر این را نداشته باشد این الگو زخمی می شود و اینکه 12 لشکر از 12 نقطه دنیا متحدد می شوند و ذیل حکومت پرشیا که قوی ترین حکومت است به سمت آرماگدون حمله می کنند و نبردهائی شکل می گیرد.

پس یعنی ایران مشغول جمع کردن دنیای اسلام به دور خود می باشد. بحث آزادی فلسطین را که مطرح کرده است و حتماً سلاح اتمی را دارد پس این آخرالزمان است یعنی الگوئی که در کنار مرزهای ما چیده می شود یک الگوی آخرالزمانی است.مشاورین نزدیک جرج بوش اعضای اصلی اوانجلیکن هستند. از خانم رایس تا جری فایلر این تفکر را دارند.

البته دراینکه آقایان در آنچه که می گویند باورمندند یا نه بحث است. که ممکن است این امور را ملئبه قرار داده باشند.

دو تحلیل وجود دارد. گروهی معتقدند این باور آخرالزمانی واقعی است بله غرب به این رسیده که آخرالزمان نزدیک است و ما باید در مقابل این آرایش عرضه اندام نماییم.

واما تحلیل دوم این است که : آنها چنین باوری ندارند ولی از زمینه این باور در افکار مغرب زمین دارد سوء استفاده می کنند.

و به این دلایل سوء استفاده می کنند شما می دانید که در نظام فکری مغرب زمین ولو به تعارف بحث حقوق بشر بحث عمده ای است. حال اگر در جامعه ای باور آخرالزمانی را آنقدر بهش دامن زده شود که افکار عمومی جامعه پذیرفت که آخرالزمان بسیار نزدیک است وآن نبرد نهایی در شرف وقوع است. تلویحاً از افکار عمومی جامعه یک جور اختیار ویژه گرفته اید. یک جور رضایت عمل پر ریسک گرفته اید.که اگر در این نبرد نهائی یک خورده از اصول حقوق بشر تخطی کرده اند خیلی بر من خورده نگیر چرا که نبرد نهائی است وتکلیف بشر قرار است معلوم شود. با سپاه آنتی کرایست می جنگیم پس اگر در این نبرد یک ذره از اصول انسانی خارج شدیم وبمب 20 تنی انداختیم و 4 تا ادم بمیرند این بهای نبرد است باید پرداخت.هر ایدئولوژی ولو کمونیسم ازمرام خود یک آرمانشهر تعریف می کند که اگر به این  باور من عمل بشود مابه چنین فرجام طلائی می رسیم. ما مدینه فاصله های زیادی داریم  مولفه های مدینه فاضله مهدوی چه تعریفی دارد. چرا این مولفه ها اینقدر ساده اند  مثلا در زمان حضرت گرگ ومیش در کنار هم می ایستند و از یک چشمه آب می خورند وکسی معترض آن یکی نمیشود. در حالیکه این مثال برای فهمیدن نسبت روابط در آن زمان است واگر به ظاهر مثال توجه شود که این برای جوان امروز هیج جلوه ای ندارد.

آیا در آیات و روایات و اخبار ما و در این باب صحبت نشده است. آیا از فهوای سخنان آن عزیزان نمیتوان دریافت که مدینه فاضله مهدوی وبهانه خلقت برای این همه سال صبر در بر ابر کافران تا اینکه به فرجام طلائی خویش برسد چه بوده است و بعد اینکه انگار حضرت می آیند

سال بیشتر نیستند و یک موجودی ایشان را می کشند و همه چیز به پایان می رسد. خب ما چه جوابی برای مخاطب داریم ؟ حجت خدا این همه سال غائب بود که بعد از 4 سال همه چیز تمام شود. مثلاً چقدر دل یک جوان شیعه با این توصیف ما می تپد. اینها همه آنجائی است که ما کار نکرده ایم و چون ما کار نکرده ایم فرم تحریف شده آن تحویل داده شده است.

شما نگاه کنید دیگر به پیش گوئیهای انجیل > مکاشفات یوحنا، دانیال نبی بسنده نکرده اند. این اواخر افکار عمومی غرب را پیش گوئیهای نوسراداموس شکل داد. و کم کم آنتی کرایست را بر مبنای پیش گوئیهای نوسراداموس تعریف کردند.

The King of Terror   (سلطان وحشت) که در پیش گوییهای نوسراداموس آمده است به اینصورت تحریف شده که ار آسمان می آید و وحشت را با خود می آورد، از آسمان سخن می گوید ولی در زمین مرگ می باشد.

ما همین اواخر دیدیم اسامه بن لادن وهابی ( که وهابی نیست بلکه صلفی است ) میلیاردر، متحدد استراتژیک آمریکا است یک دفعه ضد آمریکائی می شود لقب امیرالمومنین بر خود می گذارد در جهان عَلم مخالفت در مقابل شیعه ( شیعه خود مترقی ترین موج مبارز دنیای اسلام است ) می اندازد حتماً باید یک رقیب جعلی برای شیعه تعریف می شود که بعد بحث 11 سپتامبر و یکدفعه لقب The King of Terror  را روی اسامه بن لادن قرار می دهند.

چطور شد اسامه بن لادن سلطان وحشت نامیده شد به ظاهر او نیز تروریست است ولی سلطان وحشت بار معنائی دارد. نمی توان براحتی از روی آن گذشت و کم کم دیدیم که این آدم در منطقه تورابورا غیب شد و بعدها ده ها مقاله اینترنتی آمد که او امام زمان است و غیب شده است غ در حالی که امام زمان باید از غیبت ظاهر شود. خنده دار است.

این نشانه این است که ما به قدر کافی به روز نیستیم و با موج تبلیغات غرب حرکت نمی کنیم یا واقف به شرایط و اسباب فرهنگی امروز خود نیستیم ؛ یا کمتر هستیم.

ما امروز در عین اینکه تمام دانشهای سنتی را در حوزه انتظار و ظهور و منجی آخرالزمان باید بیاموزیم و بدانیم و به دیگران بیاموزیم. که بر ما فرض است که باید به امروز خود نگاه کنیم و بدانیم در دنیای ارتباطات اگر ما نتوانیم باور خود را به درستی معرفی کنیم تعریف شده آن را از جانب ما تعریف خواهند کرد ؛ تعریف نکرده ما را تعریف خواهند کرد و ما چقدر مبلغ خوبی هستیم ؟ در دوران تبلیغ سرباز حضرت بودن یعنی مبلغ خوب بودن. در دوران جهاد هم بله، جهادگر خوب بودن. اگر ما 6 ماه اخبار اخرالزمانی و منجی آخر الزمان و سیمای منجی آخرالزمانی را در شبکه های اطلاع رسانی رسانه های غربی رصد کنیم. درمی یابیم که بسیار باورهای خرافی عجیب و غریبی دارند. تک تک آنها قابل نقد است و قابل حمله است. و باور آخرالزمانی ما شیعیان یکی از مترقی ترین، روشنفکرانه ترین روشنگرانه ترین و قابل دفاع ترین باورهای اخرالزمانی است که قرار نیست از چیز عجیب و غریبی صحبت کنیم.فطرت انسان امروز و ضمیر ناخودآگاه او کهن الگوئی دارد به نام انتظار و آنرا به رسنیت شناخته است فقط مصداق را به غلط رفته اند پس ما باید معرف خوبی باشیم. از این موضوع فطری باید بتوانیم بهره ببریم و باید بتوانیم  باور خودمان را که از همه باورها علمی تر است نسبت به باورهای خرافی دیگران عرضه کنیم و برتر نشان دهیم. خود را از رصد فرهنگی کارهای دیگران بی نیاز ندانیم.

نویسنده: شاه حسینی

سایت Rasad.ir

 

  
نویسنده : محمّدرضا ناصری ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧
تگ ها : فرهنگی ، مذهبی